آموخته ام سکوت کنم
آموخته ام مچاله شوم
غرورم اما
و باز در شب خورشید را نقاشی کنم
آموختم قفسم را دوست بدارم
حتی اگر در قفس باز بود
آن را ببندم
آسمان را از درون قفس ببینم
و پرواز را علامت ممنوع بزنم
بعضی وقتها جلوی پرنده هایی که بالشون شکستست از پرواز گفتن گناست.
آموخته ام سکوت کنم
آموخته ام مچاله شوم
غرورم اما
و باز در شب خورشید را نقاشی کنم
آموختم قفسم را دوست بدارم
حتی اگر در قفس باز بود
آن را ببندم
آسمان را از درون قفس ببینم
و پرواز را علامت ممنوع بزنم
از صبح امروز اين برف قشنگ، خرامان خرامان داره مياد.
خيلي وقته كه منتظرش بوديم. ناز ميكرد تا بياد.
بايد ميخواستيم كه بياد و اومد
برف یادش می رود از بوسه ای زاده شده که ابری به ابری داده.
آسمان را که در آغوش دارد شهوت زمین کورش کرده.
تن به تن زمین که می شود حسرت آسمان و عذاب
ماندن رهایش نمی کند. خورشید که تنش را می سوزاند
و اشک می شود و آب می شود ترس فنا پرش می کند…
و همه این را فراموش کرده وقتی باز ابری شده
و بوسه می چشد در آسمان زمستان و رقص می کند
به آغوش زمین… به نام برف… روزی دیگر و …جایی دیگر

سلام سلام یه سلام سفید و آروم به همه اونایی که
مثه من عاشق برف و سرما و زمستونن خوش میگذره؟
می دونم که میگذره![]()
برف بازی کردی؟ آدم برفی درست کردی؟
من که نشد درست کنم
راستی با امتحانا چیکار کردی؟ به خیر گذشت دیگه![]()
از همه ایناگذشته خیلی وقت بود آپ نکردم برف بهونه نشد
تا یه کم بنویسم
خدایی خودم حال می کنم که تو این ماه خوشگل چشم وا کردم![]()
با سر انگشتان لرزان می نویسم نامه ای
تا بخوانی قصه ی پر غصه ی دیوانه ای
جای پای اشک ها بر هر سطور نامه ام
با جوابت چلچران می شود ویرانه ای
چگونه فراموشت کنم چگونه فراموشت کنم تو را کز خرابه های
دوزگی به قصر سپیدعشق هدایتم کردی! نو عاشقی بی قرار و
یاری باوفا برای خویش ساختی . آهو بره ای شدی که دوستی
گرگ را پذیرفتی و برای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی
و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی!
چگونه فراموشت کنم تورا که قلم سبز را تقدیمم کردی تا نوشته های
ما نیز سبز باشد!فراموشت نمی کنم ای که در کوچه نقره ای تنهاییم
آرام باریدی و مرا خیس عطر باران کردی!
ای کاش ورقهای سپید دفترم بار حجیم واژه های شفافم را تاب می آورد.
می خواهم روی خیابان مهربانی هایت پنجره باز کنم غزل بخوانم قصیده
بسرایم می خواهم راز فانوس نگاه هایت را برای گمشده روح لرزانم در
دریای نمناک اندوه باز کنم. می خواهم هم آوای شقایق های مست بانگ
برآورم:
« ای پرنده نقره فام افق سرد وجود تمام هستی این وجود فدای تو »
ای آیینه عاطفه های یکه! ای پر خاطره تر از رود نیل! همیشه و در همه جا
برای تو خواهم نوشت. چه در شعله های بی رحم دوزخ و چه در خانه های
مهربان بهشت!
اگر در خواب می دیدم روز جدایی را
به دل هرگز می دادم خیال آشنایی را.
من امشب از فراق یار گریم *** به سان عاشقان زار گریم
رفیق نیمه ره شد یار دیرین *** دلم افسرده ست بسیار گریم
در تنها ترین لحظه های عمرم به یاد عزیزم!
عزیزی که لحظه های با او بودن دیگر هرگز برایم تکرار نمی شود!
* به التماس نجیبم بخند حرفی نیست
* شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست
* در امتداد جنونم بیا و رو در رو به خنده های
عجیبم بخند حرفی نیست
* از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست
* طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند
تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست
* من از عبور نگاهی شکسته ام، آری
شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست
* به حال من پری دل گرفته هم خندید
تو هم بخند حبیبم ، بخند حرفی نیست


مانده ام در قفس تنهايی... در قفس ميخوانم...
چه غريبانه شبي ست...
شب تنهايی من!...

چه سنگین می گذرد ثانیه های بی کسی
با اینکه دلم پر از حرفه....با اینکه بینهایت نیاز دارم که حرف بزنم....ساعت هایی متوالی و بی پایان....
حتی بی دلیل....اما سکوت
تنها کاریه که این روزها سرگرمشم....
یک هفته خودم رو مجبور به سکوت کردم تا ذهنم آرام بمونه و حالا...آزادیه این سکوت دلم رو اسیر کرده
و نایی برای حرف زدن ندارم....
تماس میگیره....
بهم میگه دلش رو سوزوندم و میخواد دلم رو به شدت بسوزونه
بهم میگه نابودش کردم و میخواد نابودیمو ببینه
بهش لبخند میزنم
میگم که این دنیا هرگز چیزی رو آسون بهم نگرفته
از همون دوره ای که او و همه ی هم سن هامون مشغول بچگی و تفریح بودن و
من درگیر حسرتی تمام نشدنی...
همون زمانی که دغدغه های اونا دعواهای بچگی بود و دنیای سنگین من سرشار از
نفرت به کسی که....!!!!
همون زمانی که اون ها معنای عشق رو نمیدونستن و من عاشق پدری بودم که دور بود....
خیلیییی دور....
نه... من هرگز ساده به دست نیاوردم و ساده از دست نداده بودم
بهش گفتم تو هم میتونی به قیمت آسایش خودت دل من رو بسوزونی...خیالی نیست....
تو هم می تونی واسه آروم شدنت سر من داد بزنی و حق نداشته ات رو از من طلب کنی....
باشه....
تو هم روی همه ی آدمهای خودخواه و خودبین دیگه ی این دنیا
و من باز هم فقط به شما می خندم....
با خدا قصد کردم...
در تمام این سال های باقی مونده از زندگیم لب به شکایت بر نمیدارم...
هر چی که میخواد واسم پیش بیاره....
هر جا میدونه دلم رو بسوزونه
هر جا میخواد خواسته و نخواسته منو بشکونه....
تسلیمشم
به شرطی که وقتی چشمامو واسه همیشه بستم دیگه این کابوسا تمام شه
دیگه این تنهایی ها تمام شه
دیگه دردی نباشه
دیگه اونجا وقتی کنارشم آروم باشم....
سختی این دنیا به قیمت وعده های اون دنیا می ارزه....
ضربه ی سختی به من زد
دروغ سنگینی شنیدم
منی که همه ی صداقتم رو براش گذاشتم و بهش تعلقی پیدا کرده بود که نظیر نداشت
منی که جلوی همه چیز ایستادم که همراهش باشم
و در برابر فقط همراهیشو خواستم
اما....
دیره برای جبران....
دیره برای فراموشی....
دیره برای یک بار دیگه امتحان کردن....
هر چی میخوای دعا کن....
زندگیم امتحانمه....به سادگی نمی بخشمش....
کاش می توانستم پرنده ای باشم پرواز کنم تا به سرزمین
تنهایی برسم آنجا آشیانه ای بسازم از برگ خاطرات تو وقتی
دلم برات تنگ شد میام کنار پنجره اتاقت میشینم ونگاهت می کنم
وافسوس می خورم که ای کاش مال من بودی.
وقتی خوابت برد پر میزنم میام بالا سرت وپیشونیتو نوک می زنم
بعد به آشیونه بر می گردم و بی تو به سر می کنم
به امید پرواز فردا...
ميدونم ترانه هامو تو اصلا دوسش نداري
اخه از روزاي رفته خاطرات سختي داري
طعم تلخ اين شكستو وقتي حس كردم تو رگهام
فهميدم قصه تموم شد من ديگه تنهاي تنهام
متين 2حنجره
خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابيبه چشمونم نمي شونه
يکي با چشماي نازش دل کوچيکمو لرزوند
يکي با دست ناپاکش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني 
تو اين روياي سر دم گم خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه که باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....! 
خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطي که بفهمي تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو مي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به رؤيا ها
بدوني بي تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ . خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
نمی دانم تو را چه بنامم x یا y فقط همین را می دانم که سینوس لبانت
با کسینوس چشمانت برابر است مگر تو به لگاریتم قسم نخورده بودی که
قصه ی عشقمان را بنابه حالت دو ضلع و زاویه ی بین آنها حل خواهی کرد
ولی حاصل این مسئله کسری جز فیثاغورث نبوده و چنان مرا در مثلث عشقت
اسیر کرده ای که من برای انتقام از تو جذر می گیرم و اگر بخواهی بگریزی تو را
به زیر رادیکال خواهم برد.![]()
سرنوشت خویش را باور کن...
سرنوشت خویش را باور کن
که باری،همان توان نهفته ی توست
ونرم می شکفد
و زندگی را از آن دست می آراید
که تو می خواسته ای.
عقاب فاتح قله های زندگی باش
و مسافر صبور دشت های بی کران آن
و هم بدین سان است که واژه های کار و زندگی
معنای اصیل خویش را باز می یابند
و گل بوته های تلاش تو به گل می نشیند.
Believe in Yourself
believe that you have the destiny the innate
ability to become all you expect of life
experience all of life's peaks and plateaus
find the meaning of life's struggles and accomplishments
there you will find the meaning to life and life's work
اما نظر من. به نظر من که هرکدوم هم خوبی دارن
هم بدی تنهایی خوبه چون دردسر نداره اما بده چون
تنهایی یه وقتایی هست که آدم دوست داره وجود
کسی رو کنارش حس کنه یکی باشه تا همزبونش
باشه دوستی هم خوبه چون آدم تنها نیست یکی
رو داره که بهش محبت کنه اما بده چون دردسر داره
آدم همش به خودش میگه که مبادا یه وقت بزرگترا
بوببرن اما بالاخره جریان بیخ پیدا می کنه ماه که
همیشه پشت ابر نمیمونه پنهون نگه داشتنم سخته دیگه![]()
|
شادی را هدیه کن به کسانی که آن را از تو گرفتند،
عشق بورز به آنها که دلت را شکستند، دعا کن برای آنها که نفرینت کردند، درخت باش بر غم تبرها، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست... خدایا قشنگترین و زیباترین و بی دغدغه ترین عشق تویی.چون میدونم اگه بهت بگم دوست دارم سر سنگین نمیشی و بر عکس بیشتر بهم توجه میکنی.میدونم اگه بهت بگم برات می میرم جفا نمی کنی و دنبال یه عشق دیگه ای نمی گردی و تازه بیشتر بهم نزدیک میشی.خدایا میدونی خیلی دوست دارم ؟
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین سجاده اش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: "هی!!! چرا بین من و خدایم فاصله انداختی؟" مجنون به خود آمد و گفت: "من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم، تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول او را خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقیقت لباسش را در آورد . دروغ حیله گر فوراً لباسهای او را پوشید . از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده
برای رسیدن به تو همیشه دستهایم را بلند می كردم اما شاید فراموش كرده بودم كه تو نیز با دستهای من بلند می شوی و همیشه و هرجا در كنارمی . دوستت دارم چون برای با تو بودن نیاز به هیچ تزویر و ریایی نیست .
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . . دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم، سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد، به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را (دکتر علی شریعتی) | ||
آیا عشق شیرین است؟بله شیرین تر از زندگی!
چرا تنهایی؟ ویژگی عاشقاست.
لذت تنهایی چیه؟ فکر به او و خاطرات او
چرا می روی؟ برای اینکه او نیست.
دلت کجاست؟ پیش او
قلبت کجاست؟او برده
پس حتما بی رحم بوده؟ نه اصلا.
چقدر دوسش داری؟ اندازه ی همه ی عالم![]()
عشق یك جوشش كور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می كند و تا هرجا كه روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میكند.
عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میكند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق یك فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یك صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا كردن.
عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
عشق همواره با شك آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شك ناپذیر.
ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
عشق نیرویی است در عاشق ،كه او را به معشوق میكشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، كه دوست را به دوست می برد.
عشق تملك معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد كه همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است كه: “هواداران كویش را چو جان خویشتن دارند” كه حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است كه دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یك روح مطلق است ، یك ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند"نه اراده ی
دوست نداشتن"نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت
دوست داشته نشدن"![]()
فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش مثل آب مثل چشمه سر گوشه نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزی از اینجا می رویم کاش این پرواز باور کنیم
۲)بخشنده ومهربان باش مانند خورشید
۳)اگر کسی لغزشی کرد آن را بپوشان مانند شب
۴) هنگامی که خشمگین شدی خاموش باش مثل مرگ
۵)فروتن و خوشبین باش مثل خاک
۶)بخشش و گذشت داشته باش مانند دریا
۷) اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش مانند آیینه
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند![]()
سادگی مهر و وفا قانون انسان بودن است![]()
کاش قانون ایمان یکدم رعایت می شدند![]()
اشک های همدلی از روی مکر و فریب![]()
کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند
گاهی از غم می شود ویران دلم ای کاش![]()
بین دلها٬ غصه ها مردانه قسمت می شدند![]()